تا گریزان گشتی ای نیلوفریچشم از برمدر غمت از لاغری چون شاخه نیلوفرمتا گرفتی از حریفان جام سیمین چون هلالچون شفق خونابهٔ دل میچکد از ساغرمخفتهام امشب ولی جای من دلسوختهصبحدم بینی که خیزد دود آه از بسترمتار و پود هستیام بر باد رفت اما نرفتعاشقیها از دلم، دیوانگیها از سرمشمع لرزان
نیست'>نیستم تا ماند از من اشک سردآتشی جاوید باشد در دل خاکسترمسرکشی آموخت بخت از یار یا آموخت یارشیوه بازیگری از طالع بازیگرم؟
خاطرم را
الفتی با
اهل عالم نیست نیستکز جهانی دیگرند و از جهانی دیگرمگرچه ما را کار دل محروم از دنیا کندنگذرم از کار دل وز کار دنیا بگذرمشعر من رنگ شب و آهنگ غم دارد رهیزآنکه دارد نسبتی با خاطر غمپرورم
چاوگی هست و سز...
ما را در سایت چاوگی هست و سز دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 140
تاريخ: جمعه
28 مرداد
1401 ساعت: 0:36